امیدوارم حال دلت بهتر شود!
دعا کردن را گاهی برای خودم هم فراموش میکنم اما برای تو نه، من با خدای خودم کلی خورده حساب دارم اما با خدای تو که نه!
من از رنجی که میبری بی اطلاعم که کاش نبودم اما به تجربه و مشاهده اگر ناقص نباشند از این مطلعم که رنج جز لاینفک این دنیاست، اینکه هر که به قطع رنجی به تو میرساند، حرف ناامیدی کننده ای نیست هرچند شاید تلخ اما رنج است و جز رنج نیست مگر...اینجایش را نمیدانم، نه! نمیدانم راه رهایی دقیقا کجاست؟ اما یقینا راهی هست...
+امشب آخرین شبی است که اینجایم، اخرین شبی که گرد برگ چنار ها نفسم را بند میآورد و چه شب درازی است....
++مدت ها به ننوشتن فکر کرده ام.البته شاید ننوشتن از منظر من چیز دیگری باشد، اما نوشتن اینروزها برای من قطعا چیز دیگری است و دلیلی دارد که اگر این قسمت ننوشتن باشد دیگر دلیلی برای آن نمیبینم.
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی