[ملت عشق-الیف شافاک]
+به مادر گفتم؛ دلشورهای عجیب به دلم افتاده عین شبهای پیش از کنکور، دلم سنگین است. گفت یادت هست شب کنکور هم برایت سوپ شیر پختم مثل امشب؟
++سوالهای فراوانی دارم، ترم جدید که شروع بشود پروژه شخصیم پی گرفتن این سوالات است، شاید کلاسهای فلسفه را اگر به کلاسهایم تداخل نکند شرکت کنم و شاید هم پنج شنبه ها را کلا به مطالعه درباره این دغدغه هایم اختصاص دهم.(دوست دارم من قدرتمندی بسازم، آنکه شایسته این زندگی باشد...)
+++امروز به استاد ایپکچی که پیام دادم حرفهایش به دلم نشست، مصاحبت با اینطور آدمهای دلنشین هر چند اندکند اما غنیمت است؛


++++کلیدواژه صبر اینروزها مدام برایم تکرار میشود، مثل نام نادر ابراهیمی که بالاخره مجابم کرد کتاب مردی در تبعید ابدی را شروع کنم، البته باید بگذارم این ملت عشق از گلویم پایین برود همینطوری کتاب پشت هم خواندن اصلا جالب نیست، چیزی که اصلا توجهی به آن نمیکنم و این نشان میدهد کمی اینروزها عصبیم.
+++++پیشنهاد میکنم وقتی حالتان زیاد خوب نیست از گوگول جیزی نخوانید! واقعا اعصاب خورد کن است.
++++++بهتر است از پست هایی مثل پست پیش بپرهیزم، کسی گفت بهتر است اینها را توی دفترچه شخصیام بنویسم و به گمانم بی راه هم نگفته است، مسائل و درگیری های خودمان با خودمان چرا باید دیگران را آزار دهد؟
×بعدا نوشت: جمع نمیشود دگر آنچه تو میپراکنی!(مولانا) پس باید بیشتر حواسم باشه، سوتفاهم در الفاظ واقعا عذاب دهندست...
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی