چه فروتن
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:22
چه فروتن برگ گل سرخ لای کتاب تاریخ فلسفه +حمیدرضا شکارسری است، مردی که از دور و نزدیک جداب است و دوست داشتنی، مخصوصا وقتی لبخند نمیزند:) ++این یک شعر از مجموعه شعرهای اشکال فروتنی مرا کمی گرفت، یاد تضاد فکر و شعر انداختم. +++و [چه فروتن دختر نابینا عاشق من...]
سرخوردگی موضعی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:22
معترفم که بعد از اتفاقات آخر اردیبهشت به شدت سرخورده شدم، یک بخشی به علت شکست بود و بخش دیگرش به علت حماقت هایی که در جریان خودی میدیدم که البته تازگی هم نداشت اما بیشتر توی چشم میآمد. وقتی دم در مترو حنجره هایمان برای خالی نبودن عرصه پاره میشد یک عده از خودی ها بین حرفها شروع میکردند به توهین یا ب
فانتوم
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:22
کدام سخنت به صواب نزدیک تر است،آنچه دیگران میگویند یا آنچه خودت میپنداری؟ این دقیقا همان سوال است که من کیستم؟انچه انان میگویند یا انچه خود میپندارم؟ احساس میکنم نیازمند اصلاح پنداری درونی باشم تا تفکر بیرونی دیگران! که تفکر بیرونی دیگران جز کلیشه هایی از اوهام بی دلیل نیست. و چه جای اکراه در بیان
خانهی خالی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:22
-سلام، من اومدم. صدایش میان پذیرایی میپیچد و انعکاسش با صدای بسته شدن در چوبی مخلوط میشود، نگاهش را کمی به این طرف و آن طرف میچرخاند؛ خانه خیلی خالی به نظر میرسد. مبل ها را همین دیروز برای شستن بردهاند، نقاشی ها را هم هنوز فرصت نکرده به دیوار بزند. با خودش فکر میکند هنوز روزهای اول است، ما کلی
شناخت اصول از مقتضیات
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 14:22
در مباحث اسلام شناختی علی الخصوص در فقه تشخیص اصول از مقتضیات گاهی دشوار است به نحوی که میبینیم انحراف(از اتاق فرمان اشاره میکنن این واژه رو نگو، اما من میگم؛ شما دوست نداری نشنو!) مجتهدین در اینگونه شناخت ها چقدر فراوان است. نمونه بارزش هم جماعت اخباری اند و مصداق بارزش هم مسئله تحت الحنک و خضاب ک
Nutopia
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
شاید جان لنون اولین کسی بود که این واژه را ساخت و یا شاید هم نه! اما من با دستهای بالا اعتراف میکنم که این واژه را از او قرض -حالا خواه بخوان قرض یا سرقت، مهم نیست! مهم این است که میخوانی- گرفتهام. البته معنایی که در لغت نامه من در مقابل این واژه نوشته شده آنقدر از معنای اصلیاش-همان که در دانشنا
به مونس جان
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
هنوز به یاد داری آشنای من، حال مرا در آن روزهای اردیبهشتی؟ میدانی؟آن دیوانه سری هنوزهم در این جان مانده است. همان حال خوب که البته در من رشد کرده و چه تنومند شده ریشههایش. میدانی! هنوز هم هرگاه رگهای از خیالت به ذهنم بیافتد مقصدم را فراموش میکنم. و چه فرقی میکند تاکسی، مترو یا بی آرتی؟چند ایستگا
دوره گردی
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
اینکه مسیر جهان دوره گردی است، درست. اما دیگر نه اینقدر! +بازگشت به وطن اولی پس از عبور از دو وطن دیگر:) ++رانندهی از دوراه تا اینجا کر و لال بود، هنوز در فکر این هستم که چرا مرا رساند و پول هم نگرفت! البته به چراییش فکر نمیکنم، چگونگیش بیشتر مرا تحت تاثیر قرار داده.
طاها
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
به خودم قول دادهام هیچ وقت و در هیچ شرایطی تماس مادر را رد نکنم یا بی پاسخ نگذارم اما این مورد استثناست. انسان باید در تعهداتش هم گاه منعطف باشد. و ببیند این کارش هر چقدر هم خوب نتیجهاش چه میشود و کمی سبک و سنگین کند و بفهمد که عاقل آن نیست که درست را انجام میدهد بلکه آن است که کار درست تر را انج
او
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
او را بگویید که حتی ذرهای از عشقش در من کم نگشته است. و هر اندازه این هجران به طول انجامد هرگز خاطرش را فراموش نخواهم کرد. "او" همان است که مرا آموخت چگونه دوستش بدارم و مرا از حلاوت مطبوع چون عسلش نوشاند. هر چند او نیز بشری است که چون ما خداوند آفریدهاش لیک در خلقت او را به لباسی سراپا حسن و زیبایی...
خواب
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
یادم نمیآید آخرین باری را که شبی کامل خوابیده باشم؛ شاید به پیش از رمضان برسد و یا پیشتر حتی. مادر مدام غر میزند که بخواب پسر جان، بیمار میشوی. اما آیا واقعا انسان اگر سالم باشد شب ها را درست میخوابد؟ اگر اینطور است که حالا هم مریضم، پس دیگر چه بیم از بیماری؟ مادر میگوید ضعیف میشوی عزیزم! و آی
دلآرام
-
تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 22:41
تو زیبائى اى عزیزِ من با چشمهایت این دو کبوتر، از پسِ برقعِ کوچکِ خویش چه زیبائى! موهایت، چون فرو افتد رمهى بزغالهگان را مانَد بر دامنههاى جلعاد که به زیر آیند. دندانهایت رمهى برهگانِ سپید است که جُفتا جُفت، تنگ در تنگ از آبشخور به فراز آیند. لبانات مخملى است خیسانده به ارغوان و دهانت لذت است.
غادة السمان6
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:00
لعلنا خُلقنا لنظل هکذا خطیّن متوازیین یعجزان عن الفراق وعن التواصل، ولن یلتقیا إلا إذا انکسر أحدهم +شاید همیشه اینگونه بودنمان طبیعی است دو خط متوازی ناتوان از جدایی و وصل که هرگز یکدیگر را دیدار نخواهند کرد مگر آنگاه که یکی از آن دو بشکند... +این قطعه را دوست دارم!
کربلا
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:00
-آقای خزائی شما به عنوان ذخیره برای اردوی جهادی عتبات انتخاب شدید، تشریف میارید؟ سکوت، یعنی نه!
سکوت
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
السکوت یعنی احتیاج یعنی ألم یعنی وجع کاذب من قال ان السکوت علامة الرضا نزار قبانی +الم یعنی درد و به نحوی مترادف وجع نیز هست البته وجع دردی است ناشی از بیماری اما الم مطلق درد است، باقی متن هم که نیاز به ترجمه ندارد.
یکی از عشاق برایم نوشت و فرستاد...
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
به نظر بنده یکی از خاصیت های عشق ، حالا چه واقعی چه کاذب و زودگذر،این است که کُرک و پر آدم را میریزد باد آدم را میخواباند! حالا شاید جلوی طرف مقابل خودت را نگه داری اما عالی ترین قسمت این قضیه این است که جلوی خودت بی آبرو میشوی... ومیفهمی که چقدر هیچی نبوده ای چقدر باد الکی بوده ای.... آخ که این ح
علیکم بانفسکم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
خدا توی کتابش یکجایی میگوید؛ علیکم بانفسکم بر شما باد بر نفسهاتان! انفس تا جایی که میدانم جمع نفس است! ما نفوسی داریم، شهید مطهری میگفت انسان موجود مرکبی است؛ مرکب از نفوس مختلف و گاه متضاد. یکیشان آب میخورد و لباس میپوشد و خوراکهای خوش طعم میخواهد و یکی کتاب و علم و عبادت و یکی دیگر... علیکم بانف
غادة السمان1
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
لا تخف، ستشرق الشمس غدا...غادة السمان +نهراس، فردا خورشید طلوع خواهد کرد...
غادة السمان2
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
اللیلة... أنا وحیدة، ولا أرى سوای.وحینما لا أرى سوای، أراک أنت، وحدک، وبوضوح. غادة السمان +شباهنگام... من تنهایم، و جز خود نمیبینم. و آن دم که جز خود نمیبینم، تو را میبینم، تنها تو را، روشن و آشکارا... ++اینکه دو لفظ برای ترجمه وضوح اوردم دلیل دارد وگرنه اطناب است و باید پرهیز کرد! وضح علاوه
غادة السمان3
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 13:38
فی المسافة بین غیابک وحضورک انکسر شیء ما،لن یعود کما کان أبدً. +در فاصلهی میان هجرانت تا وصال در من چیزی میشکند. که هیچ گاه ترمیم نخواهد شد. ++البته معنای حضور و غیاب، وصل و هجر نیست! بودن و نبودن است. یا همان حضور و غیاب.