برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
فکر که میکنم؛ سرم پر میشود از سر و صداهای جیغ و مقطع و من هم هر چند لحظه یکبار مانند معلمی کلافه هوار میکشم که بس است و با لحنی مستاصل تهدیدشان میکنم که های با توام ای فکر بیشعور مطمئن باش دیگر به تو فکر نخواهم کرد! اما میدانم هیچ فایده ای ندارد. بهتر است به چیز دیگری خودم را مشغول کنم.
جمجمهام شبیه گلوله توپی سربی چنان در بالش فرو رفته که تکان دادنش با این گردن سست و کرخت کار راحتی نیست ام
برچسب: مهدکودکی,
نویسنده: آراد حبیبی
تاب خورده است رو پیشانیش
چند تاری که که مانده از شب پیش
مثل بال کلاغها در برف
مثل صرف نگاه تو در حرف
چشمهایش سیاه تر شده است
ماه رویش چه ماه تر شده است
غیر ممکن ترین ستاره شب
آخرین بیت این ترانه شب
+به جای تیتر بالای این بیتها تاریخ را نوشته بود؛ ۹۵/۱۱/۲۹؛ و هیچ چیزی یادم نمیآید جز انکه یقینا شب سردی بوده است.
++.....
+++ انا عصفور علی الاغصان یداک، ارجوک لاتتحرکی.../گنجشکی بر شاخهی دستان توام، لطفا حرکت نکن...
برچسب: ۴بیت,
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: ترجمه,
نویسنده: آراد حبیبی
صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست، به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگرستین و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقان صبر را همچون شهد شیرین به کام میکشند و هضم میکنند و میدانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.
[ملت عشق-الیف شافاک]
+به مادر گفتم؛ دلشورهای عجیب به دلم افتاده عین شبهای پیش از کنکور، دلم سنگین است. گفت یادت هست شب کنکور هم برایت سوپ شیر پختم مثل امشب؟
++سوالهای فراوانی دارم، ترم جدید که شروع بشود پروژه شخصیم پی گرفتن این سوالات است، شاید کلاسهای فلسفه را اگر به کلاسهایم تداخل نکند شرکت کنم و شاید هم پ
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: خودخواهی,
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: قیاس,
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: طاها,
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: خیال,
نویسنده: آراد حبیبی
برچسب: کوهنوردی,
نویسنده: آراد حبیبی
این عکس را یکی از دوستان خوبم از بصره در جواب ان عکسی که حالا هدر وبلاگ است به انستاقرامم(:) فرستاد، میگفت صبح روز بعد از آنکه عکس مرا دیده(یعنی امروز) صبح زودتر از خانه بیرون زده و رفته نخلستان که طلوع را ببیند. کلی خوشحال شدم، با اینکه پیشنهادم را حتی ندیده بود خودش متوجه شده بود که باید برود طلوع را ببیند:)
+آنقدر که در یادگیری عربی استعداد و ذوق و شوق دارم کاش یک دهمش را در یادگیری انگلیسی داشتم:(
++میگفت؛ عند طلعت الشمس، یدق قلبی بسرعة، هی مدهش حقا ولکن نحن لا نلتفها ءاسفا...
برچسب: انستاقرام,
نویسنده: آراد حبیبی