خرید بک لینک

یادم نمیآید آخرین باری را که شبی کامل خوابیده باشم؛ شاید به پیش از رمضان برسد و یا پیشتر حتی.

مادر مدام غر میزند که بخواب پسر جان، بیمار میشوی.

اما آیا واقعا انسان اگر سالم باشد شب ها را درست میخوابد؟

اگر اینطور است که حالا هم مریضم، پس دیگر چه بیم از بیماری؟

مادر میگوید ضعیف میشوی عزیزم!

و آیا واقعا انکه شب ها نمیخوابد ضعیف نیست؟ که اگر باشد من که همین حالا هم چندان قوی نیستم و میبینم جانم را که مدام تحلیل میرود.

مادر نگران است و من نگرانش.

گاهی گوشیم را میگیرد که بخوابم، اما کتاب میخوانم یا چیزی مینویسم.

و نهایتا میرسد به استیصال؛ که بیخیالی است. میگوید میخواهی بخوابی بخواب، نمیخوابی...

اما ته دلش حالش خوب نیست.

باید بخوابم.

اینرا میفهمم.

+امروز غار علیصدر زیبا بود، اما به وجدم نمیآورد.

++اما چه غروب زیبایی بود در مسیر برگشت...

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت: 22:41

صفحه بندی