خرید بک لینک

قدر است که باشد، به حال تو خواب آلود چه فرقی می کند آخر؟!

تکیه زده ای به کتابخانه ای که پر از قرآن و مفاتیح است و چشم هات سنگین می شود و بیدار میشوی. مسلما خواب رفتنت را یادت نیست اما بیدار شدنت را چرا. اینکه چشمت رو به نور سبز محراب باز میشود و صدای شیخ که مناجات حضرت امیر می خواند. همه اش نوستالژی است. خاطرات خوبی که دیگر قصد تکرار شدن ندارند و این یعنی در سراشیبی سقوط به جایی رسیدی که دیگر امید برگشت در سرت نیست.

و این می شود که بی هیچ تضرع و اشکی توی دلت از خدا خودت را بخواهی و منتظر ساعت سه و باز شدن سلف همان گوشه به ادامه مناجات گوش کنی. با این شک عمیق که آیا اجابت می شوی؟

برچسب: نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 13:07

صفحه بندی