از خویش گریزی نیست.
در نهایت هر فصل تنها خود را ملاقات میکنیم خوابیده بر پشت، آنچنان که چشمهای بستهاش آسمان را میبیند و دهانش اکسیژن را بیواسطه از آسمان استنشاق میکند و پارچهای سپید را تا زیر چانهاش بالا کشیدهاند.
ما در نهایت هر فصل تنها نعشی از خویش را میبینیم افتاده بر آنجا که هرشب بر آن میخوابیم و این تصویر در نهایت هر فصل تکرار خواهد شد.
تنها در این میان باید توجه داشت که شیر گاز را ببندیم، پنجرهها را باز کنیم و بی آنکه ترس را در وجودمان راه دهیم شاهد این منظره باشیم.
و حتی میتوانیم برای راحت تر تحمل کردنش زیر لب زمزمه کنیم:"از خویش گریزی نیست"
+عکسها در ادامه مطلب است.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: آراد حبیبی
تاريخ: يکشنبه
17 ارديبهشت
1396 ساعت: 8:59