خیالِ خالیِ من لببهلب شراب شده است
چه جای خواب شبانه که شب شراب شده است؟!
هر آنچه مزمزه کردم به مستیام افزود
گمان کنم که ز نام تو لب شراب شده است
ز بس که فکر و خیالت به مستیام افکند
خیال گفتهام اما لقب شراب شده است
تمام سهم من از تو خیال بود و خیال
به تب بدل شده اکنون وُ تب شراب شده است
مسیر خانهی تو غیر این نباشد، آه...
که هر چه در طلبت شد طلب، شراب شده است
+بعد از مدتها دستم رفت به موزون نویسی خیالاتم، هر چند پر نقص و هرچند غیرقابل انتشار جز برای تو.
++ اینکه واقعا خیال چیست سوال عجیبی است! اما از آن عجیب تر قدرت آن است که نمیگذارد آدم بخوابد.
+++دلم نیامد بعد از نوشتن دست کاریش کنم، همینطور بی پیرایش و آرایش ذخیرهاش کردم. با خودم میگویم بگذار همه چیز آنچه باشد که هست! اینطور شاید بهتر است گاهی...
++++میهراسم بگویم که شاعرانهایست برای تو...درخور تو نیست و برای همین حرفم را میخورم...
برچسب: خیال,
نویسنده: آراد حبیبی