خرید بک لینک

-من که مدت هاست کتاب نمیخرم، کتابی که بخوام بخونم از یک کتابخونهای چیزی گیر میارم و میخونم.

-اما من میخرم و میخونم و هدیه میدم، اصلا هرچی رو دوست داشته باشم هدیه میدم(میزنه زیر خنده و با تمسخر ادامه میده) صدقه جاریست دیگه؛ اصلا آدم نباید وابسته باشه به چیزی.

-آره دیگه؛ اما خب من پره وابستگیم.

-شوخی کردم بابا! من که خود وابستگیم دیگه(و به خندیدنش ادامه میده)

+این مکالمه امروز برام تداعی شد؛ وقتی دیدمش. موهاشو با ماشین زده بود. موهایی که سری قبل وقتی دیدمش بلند شده بود و میومد رو چشاش؛ موهای نسبتا بور و لختی که هم رنگ چیزی نبود. چقدر بهش میومد، همینم بهش گفتم. بهش گفتم چقدر بهش میاد، برای همین هم رفت زدش.

++و از خودم بدم اومد.

برچسب: طاها, نویسنده: آراد حبیبی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:39

صفحه بندی